رحمت الله شريفي نجف آبادى

19

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

ابن سينا در اين خصوص مىفرمايد : ذاتى چيزى ، آن است كه اگر نباشد ، ذات هم نيست ، مثل ناطق كه ذاتى است ، نسبت به انسان كه ذات است و اگر ناطق نباشد ، انسان هم نيست و اين ذاتى ، در مقابل عرضى است و ذاتى به‌معناى ديگر نيز هست ( و آن ذاتى باب برهان است كه شامل عرض نيز مىشود ) و آن ، محمولى است كه از جهت جوهر و ماهيت موضوع ، بر موضوع حمل مىشود . « 1 » خواجه نصير الدين طوسى ، در شرح متن بو على سينا مىفرمايد : ذاتى باب برهان هم شامل اين ذاتى مىشود و هم شامل اعراض ذاتى و آن طبق تعريف به رسم ، هر چيزى است كه به سبب جوهر و ماهيت موضوع بر موضوع حمل مىشود ، زيرا جوهر شىء ، حقيقت شىء است . و هرچيزىكه ملحق به موضوع مىشود ، يا به دليل خود موضوع است كه اقتضاى آن را دارد و يا به‌سبب امر ديگر است و آن امر ديگر ، كه واسطهء حمل محمول بر موضوع است ، يا مساوى موضوع است ، يا اعم از آن است ، يا اخص از آن و اولى كه حمل محمول بر موضوع ، بدون واسطه است ، عرض ذاتى اولى است و اين يا قسم دوم كه محمول بر موضوع به سبب امر مساوى موضوع ، حمل مىشود ، يك‌سان ، عرض ذاتى اولى است كه از جهت جوهر و ماهيت موضوع ، حمل بر موضوع مىشود ، الا اين‌كه اولى بدون واسطه است و دومى باواسطه مساوى است ، پس مجموع آن دو ، عرض ذاتى است كه در تعريف آن مىتوان گفت : آن محمولى است كه موضوع در تعريف آن محمول اخذ مىشود « 2 » ، لذا اگر واسطه ، اعم يا اخص از موضوع باشد ، آن محمول عارضى ، ذاتى آن موضوع نيست ، مگر اين‌كه محمول اخص با مقابلش ، بر موضوع حمل شود كه اين‌هم عرض ذاتى اولى است . پس واجب در قضيه « موجود ، واجب است » عرض ذاتى براى موجود است ، زيرا وقتى واجب را تعريف كرديم و گفتيم : موجودى است كه به مرحلهء حتميت برسد ،

--> ( 1 ) . ابن سينا ، اشارات و تنبيهات ، ج 1 ، ص 58 . ( 2 ) . همان ، ص 59 - 60 .